این گفتوگو، فقط یک مصاحبه نیست؛ روایتی است از زیست یک هنرمند در میانه مسیرِ تجربه، آموزش، مهاجرت، بازگشت و ایستادگی. کیخسرو بامسی از آن دست چهرههاییست که هم در پشت صحنه زیسته، هم در کلاس درس، هم در لایههای عمیقتری از هنر که کمتر دیده میشود: پژوهش. او از نسل هنرمندانیست که هنر را فقط اجرا نمیکنند، بلکه دربارهاش فکر میکنند، مینویسند و آن را به نسل بعد منتقل میکنند.
در روزگاری که سینما میان اقتصاد، شهرت و تکنولوژی دستوپا میزند، بامسی نماینده نگاهی دیگر است: نگاهی که هنوز به «هنر» بهعنوان یک مسیر انسانی، اخلاقی و حتی عرفانی نگاه میکند. از کار با بزرگان سینما تا تدریس در دانشگاههای یزد، از تجربههای بینالمللی تا دغدغههای جدی درباره آینده گریم و ورود هوش مصنوعی—همه در این گفتوگو به شکلی صریح، بیپرده و گاه طنزآلود روایت میشود.
این مصاحبه، تلاشی است برای نزدیک شدن به ذهن و جهان یک آرتیست؛ کسی که هنوز باور دارد «یا گریمر هستی، یا نیستی»—و باقیِ برچسبها، ساختهی ذهن بازارند.
در این گفتوگوی صمیمی و پرجزئیات، پای صحبت دکتر کیخسرو بامسی نشستهایم؛ هنرمندی که نامش برای بسیاری از اهالی سینما و تئاتر با طراحی گریم، آموزش دانشگاهی، پژوهش هنر و نگاه دقیق به زیباییشناسی گره خورده است. او از آن دسته هنرمندانی است که فعالیت حرفهای را تنها به اجرای صحنه و پشت صحنه محدود نکرده و سالهاست همزمان در عرصه دانشگاه، پژوهش و تربیت نسل تازه هنرمندان نیز حضور فعال دارد.
آنچه در ادامه میخوانید، نسخهای بازنویسیشده، منسجم و مفصلتر از گفتوگویی است که از زندگی هنری، دغدغههای حرفهای، نگاه او به آموزش، سینما، تئاتر، گریم، زیباییشناسی، هوش مصنوعی و حتی وضعیت اجتماعی و فرهنگی هنر در ایران سخن میگوید.
آغاز راه از کودکی
دکتر کیخسرو بامسی در ابتدای این گفتوگو از سالهای کودکی و نخستین جرقههای علاقهاش به هنر میگوید؛ علاقهای که خیلی زود خود را در شکلهای گوناگون نشان داده است. او متولد ۱۵ شهریور ۱۳۵۰ است و میگوید از حدود هفت یا هشت سالگی با رقص، موسیقی و نقاشی ارتباط جدیتری پیدا کرده است.
به گفته او، مسیر هنریاش از همان دوران کودکی آغاز شد، اما ورود حرفهای به سینما و تئاتر در ۱۷ یا ۱۸ سالگی شکل گرفت؛ زمانی که زیر نظر استاد بزرگ و تأثیرگذار خود، جلال معیریان، کار را آغاز کرد. بامسی با احترام و علاقه فراوان از معیریان یاد میکند و او را یکی از اصلیترین چهرههایی میداند که در شکلگیری مسیر حرفهایاش نقش تعیینکننده داشتهاند.
پس از آن، همکاری با محمود مهدوی و دیگر استادان و چهرههای برجسته این حوزه ادامه پیدا کرد و بامسی بهتدریج جایگاه خود را در سینما و تئاتر تثبیت کرد. او تأکید میکند که ورود به این فضا فقط با استعداد ممکن نیست و پشتکار، تجربه، یادگیری مستمر و معاشرت با استادان و هنرمندان بزرگ، نقش مهمی در رشد یک هنرمند دارد.

تحصیل، پژوهش و نگاه دانشگاهی
بامسی در بخش دیگری از گفتوگو از مسیر تحصیلی خود میگوید؛ مسیری که در کنار کار اجرایی و هنری، همیشه برای او اهمیت داشته است. او کارشناسی بازیگری دارد، در مقطع کارشناسی ارشد کارگردانی و پژوهش هنر تحصیل کرده و دکترای خود را در حوزه پژوهش هنر، با تمرکز بر تاریخ تطبیقی هنر اسلامی، به پایان رسانده است.
او از این که همزمان هنرمند، مدرس و پژوهشگر است، با افتخار یاد میکند و میگوید پژوهش برای او فقط یک عنوان دانشگاهی نبوده، بلکه بخشی از هویت حرفهایاش به شمار میآید. بامسی توضیح میدهد که بهعنوان یک هنرمند زرتشتی، پژوهش در حوزه اسلام و عرفان اسلامی را نیز دنبال کرده و این را نوعی جستوجوی فرهنگی و علمی میداند، نه صرفاً یک پروژه دانشگاهی.
در این بخش، او از استادان متعددی یاد میکند که در مقاطع مختلف تحصیلی و پژوهشی از او حمایت کردهاند؛ از جمله انشاءالله رحمتی، دکتر ابوالفضل داوودی، دکتر کزازی و دکتر مختاباد. به باور او، دانشگاه در سطح تحصیلات تکمیلی، تنها محل آموزش نیست، بلکه بستری برای شکلگیری نگاه عمیقتر به هنر و فرهنگ است.
او همچنین از حضورش در دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز سوهانک و نیز سالهای فعالیت آموزشی خود سخن میگوید و تأکید دارد که در دورههای دانشگاهی، استادان صاحبنام به او آموختهاند چگونه میان کار عملی و نگاه نظری تعادل ایجاد کند.

از بازیگری و کارگردانی تا گریم حرفهای
بامسی در ادامه توضیح میدهد که در کنار تحصیل، همواره بهصورت حرفهای در عرصه گریم سینمایی، تلویزیونی و تئاتری فعال بوده است. او از اینکه در کنار استادان و همنسلان برجسته خود کار کرده، احساس رضایت و افتخار میکند و معتقد است که هنرمند واقعی باید در جریان کار، یادگیری را متوقف نکند.
او میگوید به دلیل روحیه پژوهشگر و کنجکاویاش، هیچگاه در یک نقطه نمانده و همزمان با کار عملی، مطالعه، تحقیق و آموزش را نیز جدی گرفته است. بامسی در اینباره از تجربههایش در خارج از کشور نیز یاد میکند و میگوید در آنجا نیز دورههای تخصصی کازمتولوژی، آرایش و زیبایی را بهصورت آکادمیک گذرانده و با چهرههای شناختهشدهای همکاری داشته است.
به گفته او، گریم برایش فقط یک شغل نیست؛ بلکه هنری است که بهطور مستقیم با تحلیل چهره، نور، شخصیت، دوره تاریخی و ساخت روایت در سینما و تئاتر ارتباط دارد. او تأکید میکند که طراح گریم، تنها آرایشگر صحنه نیست، بلکه بخشی از جهانبینی اثر را میسازد.
بازگشت به یزد و ادامه فعالیت حرفهای
بخشی از این گفتوگو به دورهای از زندگی حرفهای بامسی اختصاص دارد که پس از بازگشت از خارج از کشور، به یزد رفت و فعالیت خود را در آن شهر ادامه داد. او یزد را شهری فرهنگی، تاریخی و بسیار مناسب برای زندگی و کار هنری میداند؛ شهری که بهگفته او، حضور زرتشتیان در آن و فضای بومیاش، احساس نزدیکی و آرامش بیشتری برایش ایجاد کرده است.
بامسی میگوید در یزد نهتنها از کار حرفهای فاصله نگرفته، بلکه در پروژههای مختلف تئاتر، سینما و فیلم کوتاه نیز حضور داشته و در بسیاری از آثار، طراحی گریم یا بخشهای تخصصی آن بر عهده او بوده است. او همچنین از تجربه همکاری در پروژههای قزوین، تبریز، بابلسر، مشهد، سیستان و بلوچستان و چابهار سخن میگوید و تأکید میکند که جغرافیا برای او مانع فعالیت حرفهای نبوده است.
به باور او، هنرمند حرفهای اگر جایگاه و اعتبار خود را بهدرستی ساخته باشد، با تماس و دعوت پروژهها روبهرو میشود، نه اینکه منتظر بماند تا صرفاً در یک شهر خاص دیده شود.

آموزش دانشگاهی و تربیت نسل تازه
یکی از بخشهای مهم این گفتوگو، نقش آموزشی بامسی است. او میگوید امروز در چند دانشگاه در یزد تدریس میکند و برنامه کاریاش بسیار فشرده است. از صبح زود تا غروب، میان تدریس، تمرین، کارگاه و پروژههای اجرایی در رفتوآمد است.
بامسی با تأکید میگوید که آموزش گریم را فقط انتقال دانش تئوریک نمیداند، بلکه معتقد است دانشجو باید در عمل نیز آموزش ببیند. به همین دلیل، در کلاسهایش از تجربههای واقعی سینما، تئاتر و تلویزیون مثال میزند و تلاش میکند شاگردانش را برای ورود حرفهای به پروژهها آماده کند.
او میگوید شاگردانش را نه دستیار، بلکه همکار میبیند. این نگاه نشان میدهد که برای او آموزش صرفاً رابطهای سلسلهمراتبی نیست، بلکه نوعی پرورش نیروی خلاق و مستقل است. بامسی معتقد است اگر آموزش درست انجام شود، هر دانشجو میتواند در آینده جای پای استاد خود بایستد و مسیر را ادامه دهد.
خاطرههایی از پروژهها و همکاریها
بامسی در بخش دیگری از گفتوگو به یادآوری خاطراتی از پروژههای قدیمی و جدید میپردازد. او از آثاری یاد میکند که برایش بیشترین ارزش احساسی را دارند؛ از جمله «مانی و ندا» که آن را یکی از خاطرهانگیزترین کارهایش میداند. همچنین از «دزدان مادربزرگ» و «کوچک جنگلی» با علاقه یاد میکند و میگوید نخستین تجربههای کاری همیشه در ذهن هنرمند ماندگارتر هستند.
او با لحنی صمیمی توضیح میدهد که در سالهای نخست ورودش به سینما، در پروژهای بسیار کوچک با تعداد محدودی نیرو کار میکرده و تقریباً در همه بخشها حضور داشته؛ از دستیاری و اجرا گرفته تا همکاریهای جزئیتر. همین تجربهها باعث شدهاند که امروز نگاهش به تولید و گروهسازی، نگاهی جامع و چندلایه باشد.
بامسی همچنین از همکاری با بازیگران و کارگردانان مختلف یاد میکند و میگوید از کار با بسیاری از چهرههای مطرح، خاطرات خوبی در ذهن دارد. او اعتقاد دارد که یک پروژه خوب، فقط به نتیجه نهایی وابسته نیست، بلکه مسیر تولید، روابط انسانی و تجربههای پشت صحنه نیز بخشی از ارزش آن اثر را میسازند.

یزد از نگاه یک هنرمند
در این گفتوگو، بخش مهمی به توصیف شهر یزد اختصاص یافته است. بامسی از این شهر با احترام و علاقه فراوان صحبت میکند و آن را شهری تمیز، آرام، فرهنگی و دارای مردمی مهماننواز و باادب میداند. او معتقد است که یزد، هم از نظر بافت تاریخی و هم از نظر سبک زندگی، ظرفیت بالایی برای هنرمندان دارد.
به گفته او، لهجه شیرین مردم یزد، آداب اجتماعی، فضای آرام شهر، غذاهای محلی و شیرینیهای خاص آن، همه بخشی از تجربه زیستی ارزشمند این شهر هستند. بامسی در عین حال تأکید میکند که این ویژگیها محدود به یزد نیست و در مجموع، مردم ایران فرهنگی غنی و ریشهدار دارند.
او بهعنوان کسی که مدتی در این شهر زیسته و در پروژههای مختلف با مردم آن در تماس بوده، یزد را شهری میداند که هر هنرمند و پژوهشگری باید دستکم یکبار تجربهاش کند.
فیلمهای محبوب و جهان ذهنی او
یکی از بخشهای جذاب این گفتوگو، صحبت درباره فیلمهایی است که بامسی دوست دارد بارها تماشا کند. او از علاقهاش به فیلمهای هندی، بهویژه آثار شاهرخ خان، سخن میگوید و در کنار آن، به سینمای کلاسیک آمریکا نیز اشاره میکند. از نگاه او، فیلمهایی مانند «بر باد رفته»، «دزیره»، «سامسون و دلیله»، «ده فرمان» و برخی آثار کلاسیک دیگر، همچنان ارزش تماشا و تحلیل دارند.
بامسی همچنین از علاقهاش به بازیگران بزرگی مانند کلارک گیبل، جودی فاستر و نیکول کیدمن میگوید و توضیح میدهد که در تدریس دانشگاهی نیز گاهی دانشجویانش را به دیدن و تحلیل برخی فیلمها ترغیب میکند. او باور دارد که تماشای فیلمهای شاخص، بخشی از آموزش جدی هنر است و هنرمند بدون دیدن، تحلیل کردن و مقایسه، رشد کامل نخواهد داشت.
او در عین حال از ژانرهای ترسناک فاصله میگیرد و ترجیح میدهد آثار رمانتیک، اجتماعی و خانوادگی را دنبال کند. از نظر او، سینما باید هم سرگرمکننده باشد و هم اندیشمندانه، و در عین حال بتواند با مخاطب ارتباط انسانی برقرار کند.
نقد وضعیت امروز سینما
بخشی جدی از گفتوگو به نقد او از وضعیت سینمای امروز اختصاص دارد. بامسی میگوید یکی از بزرگترین مشکلات فعلی سینما، اقتصاد ضعیف و دستمزدهای غیرواقعی است. به باور او، وقتی دستمزد برخی بازیگران به شکل غیرمنطقی بالا میرود، تولیدکننده برای ساخت یک فیلم استاندارد با مشکل جدی مواجه میشود.
او توضیح میدهد که هزینههای تجهیزات گریم، مواد آرایشی و لوازم تخصصی نیز بهشدت افزایش یافته و همین موضوع کار را برای عوامل فنی سختتر کرده است. از نظر او، این شرایط باعث میشود بسیاری از تهیهکنندگان برای شروع پروژههای تازه مردد شوند و در نتیجه، تعداد فیلمها و فرصتهای شغلی کاهش پیدا کند.
بامسی همچنین نسبت به وضعیت دانشآموختگان رشتههای سینما، بازیگری، کارگردانی و گریم ابراز نگرانی میکند و میگوید وقتی تولید کم شود، نسل تازه هنرمندان فرصت رشد پیدا نمیکند. به باور او، این مسئله فقط مشکل یک صنف نیست، بلکه به کل بدنه فرهنگی کشور لطمه میزند.
هوش مصنوعی و آینده گریم
او درباره هوش مصنوعی نیز دیدگاه مشخصی دارد. بامسی میگوید هرچند هوش مصنوعی بهسرعت در حال پیشرفت است و در حوزههای تصویری نقش مهمی پیدا کرده، اما هنوز نمیتواند جایگزین کامل گریم عملی شود. از نظر او، گریم واقعی مبتنی بر شناخت چهره، بافت پوست، فرم استخوان، نور و شخصیت است و این ظرافتها را هنوز نمیتوان بهطور کامل به ماشین سپرد.
او البته قبول دارد که آینده هنر، ناگزیر با فناوری درهم میآمیزد، اما تأکید میکند که گریم انسانی، بخشی از خلاقیت هنرمند است و حذف آن به این سادگیها ممکن نیست. بامسی حتی در مثالهایی از تولیدات تصویری و سریالهای تاریخی، نشان میدهد که چگونه هنوز تفاوت کار انسانی و کار ماشینی بهوضوح قابل تشخیص است.
رقابت یا همراهی؟
یکی دیگر از محورهای مهم این گفتوگو، بحث درباره رقابت در هنر است. بامسی با صراحت میگوید که با مفهوم رقابت به معنای رایج آن موافق نیست. او معتقد است هنر، میدان حذف دیگری نیست؛ بلکه میدان رشد، تجربه، یادگیری و همراهی است.
از نگاه او، اگر کسی پروژههای بیشتری دارد، الزاماً به این معنا نیست که هنرمند بهتری است. شاید فقط فرصت بیشتری داشته یا تهیهکنندهای ترجیح داده با او کار کند. او تأکید میکند که در هنر، ارزش یک هنرمند با تعداد پروژههایش سنجیده نمیشود، بلکه کیفیت حضور، خلاقیت و میزان تأثیر او اهمیت دارد.
بامسی در این بخش، با استناد به تجربه خود و همکارانش، میگوید که در بسیاری از کشورها، هنرمندان بزرگ با هم در یک سطح حرفهای قرار دارند و همکاری میان آنها بر پایه احترام متقابل شکل میگیرد، نه رقابت مخرب.
نگاه او به مذهب، هویت و تبعیض
بامسی در بخشی صریح و شخصی از گفتوگو، از تجربههای خود بهعنوان یک هنرمند زرتشتی سخن میگوید. او اشاره میکند که در مقاطعی از زندگی حرفهایاش، همین مسئله برایش دردسرساز شده و حتی در برخی پروژهها بر روند کار او تأثیر گذاشته است.
با این حال، تأکید میکند که امروز بیش از هر چیز، بر جایگاه علمی، آموزشی و حرفهایاش شناخته میشود. او با لحنی آرام اما انتقادی، از تبعیضهای پنهان و آشکار سخن میگوید و در عین حال بر این باور است که هنر باید فراتر از مرزهای مذهبی و ایدئولوژیک عمل کند.
هنر، انسانیت و جنگ
در پایان گفتوگو، بامسی به موضوع جنگ و خشونت نیز میپردازد و موضعی کاملاً روشن و انسانی میگیرد. او جنگ را امری بیفایده، ویرانگر و احمقانه میداند و معتقد است که هنر، ذاتاً در تضاد با خشونت و مرگ قرار دارد.
به گفته او، هنرمند نباید به جناحبندیهای سیاسی یا نفرتورزی کشیده شود. او خود را بیش از هر چیز یک آرتیست میداند؛ فردی که به مردم، فرهنگ، زندگی و احترام متقابل باور دارد. در نگاه بامسی، انسانیت، صداقت و عشق به مردم، مهمترین ارزشهایی هستند که یک هنرمند باید با خود حمل کند.
سخن پایانی
دکتر کیخسرو بامسی در پایان این گفتوگو بار دیگر بر عشق خود به مردم، دانشجویان، خانواده، ایران و هنر تأکید میکند. او میگوید با همه اختلافها و تنوعهای فکری، انسانها پیش از هر چیز باید یکدیگر را با احترام ببینند.
برای او، هنر فقط یک شغل نیست؛ یک شیوه زیستن است. از پژوهش و تدریس گرفته تا گریم و کار صحنه، همه چیز در زندگی او با نوعی مسئولیت فرهنگی و انسانی همراه است. همین ویژگی، او را به یکی از چهرههای چندبعدی و قابلتوجه در عرصه هنر ایران تبدیل کرده است.
پیام رهبر انقلاب به مناسبت عید غدیر و سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) و سالگرد آغاز رهبری حضرت آیتالله شهید سیدعلی خامنهای










دیدگاهتان را بنویسید